خرید بک لینک
مگه میشه یادم برهنصف شبا که میگفتی منو برسون خوابگاه دانشگاهاز نگهبانی که رد می‌شدیم دیگه دور دور کردن توی خیابونای دانشگاه شروع می‌شدآهنگ با صدای بلند و با سرعت بالا توی خیابونای دانشگاه چرخیدنانگار منانگار توآره هر دو تامون دوس نداشتیم برسیم دم خوابگاهانگار زمان متوقف شده بودآره آرهروی ابرا بودیم....ما روی ابرا بودیمحالا کجاییم ؟یک همسر و یک بالش خیس و شبی که صبح نمیشه !!!!اره همین

برچسب: نویسنده: نگار شریعتی تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 17:52

صفحه بندی